![]() |
![]() |
|
|
مـي زند بـــــــاران به شـــيشه
در ســكوتــي ســرد وخسته
چون نيست كسي در كنارم
اكــنون اين دلم تنها نشستـه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 13:5 توسط ملودیا |
|
|
يه وقتي ميشه که تنها با خيالت خوشي ؛ با خيالي که خودت ميدوني فقط يه خياله؛ و بيشتر از خيالت هيچي نيست ،يه خيالي که دلت نمي خواد ازش جدا بشي ؛ يه خيالي که تو واقعيت اون رو نداري ؛ اما با اين حال با همون خيالي که مي دوني خياله لحظه هات رو مي گذروني ؛خيالي که فاصله گرفتن ازش برات سخته و دوست داري تو خيالت بموني و همچنان احساست رو ابدي کني ؛ خيالي که وقتي ازش فاصله مي گيري دلتنگش ميشي خيالي که فراتر ازاون خط قرمزي هست بين خيال تو و واقعيت...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 12:44 توسط ملودیا |
|
|
اگر دنیای ما سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر و رنج است
اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
ادمک اخر دنیاست بخند ادمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند
ادمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سهراب است بخند
ان خدای که بزرگش خواندی بخدا مثل تو تنهاست بخند
کنم هرشب دعای دلم بیرون رود مهرت اما اهسته می گویم خدایا بی اثر باشد
زندگی دو مرحله است :مرحله اول انتظا رمرحله دوم . مرحله دوم حسرت مرحله اول است .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 14:33 توسط ملودیا |
|
|
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
ولی وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 14:16 توسط ملودیا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:51 توسط ملودیا |
|